کسی را که به تو شنا یاد داد، غرق مکن.
خانه » اخبار روز » روز جانباز چه روزی است |شعر در مورد جانبازان

اطلاعیه سایت

روز جانباز چه روزی است |شعر در مورد جانبازان

به گزارش جدید 96 ،

روز جانباز چه روزی است |شعر در مورد جانبازان

روز جانباز چه روزی است |شعر در مورد جانبازان

منبع مطلب
روز جانباز چه روزی است شعر در مورد جانبازان

روز جانباز چه روزی است ولادت حضرت ابوالفضل را روز جانباز نام نهاده اند روز جانباز چهارم شعبان و ۱ اردیبهشت سال ۹۷ می باشد در ادامه تعدادی شعر در مورد جانبازان و روز جانباز آورده شده است که با هم می خوانیم


روز جانباز چه روزی است؟


روز چهارم شعبان که سال گرد میلاد حضرت اباالفضل العباس است، روز جانباز نام گذاری شده است. ایشان با ایثارگری خود، چگونگی پیروی از پیشوای معصوم را عملاً تعلیم می دهد. حضرت اباالفضل العباس، آموزگار بزرگ عشق و وفا، امیر ادب، الگوی بی ‏بدیل شجاعت و مردانگی است. بصیرت ایشان مورد تأکید ائمه اطهار(علیهم السلام) بوده است. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «عموی ما عباس بینشی ژرف داشته است».


یکی از بارزترین شاخصه های حضرت عباس «وفا» است. وفاداری نسبت به پیشوای معصوم، مهم ترین مصداق وفا به میثاق الهی است. ایشان با بذل جان، وفاداری را به کمال رسانده و سمبل وفا نام گرفتند. امام سجاد(علیه السلام) در ستایش عموی بزرگوار خود می‏ فرماید: «خدا رحمت کند عمویم عباس را که جان خود را ایثار کرد و فدای برادرش شد، تا آن که دو دست او قطع شد، در عوض، خدا دو بال به او عنایت کرد که به وسیله آن، همراه ملائکه در بهشت پرواز کند، چنانکه برای جعفر بن ابی طالب نیز دو بال قرار داد. برای عباس در نزد خدا منزلتی است که همه شهدا در روز قیامت غبطه آن مقام را می‏ خورند».


یکی دیگر از خصوصیات حضرت عباس ایمان و بصیرت بود. امام صادق(علیه السلام) ایشان را را با صفت ایمان و خداباوری توصیف و بر ایمان محض و بصیرت والای ایشان گواهی داده و می فرماید: «گواهی می دهم که تو لحظه ای از خود سستی نشان ندادی و برنگشتی، بلکه مَشی تو بر ایمان و بصیرت در دین رقم خورده بود.»


در عصر حاضر نیز رزمندگان دفاع مقدس با الهام از ایثارگری های حضرت عباس با بذل جان خود از انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(رحمه الله علیه) حمایت کردند. با گذشت چهارده قرن، هنوز همه‏ جانبازان آگاه جهان از شریعه‏ معرفت حضرت عباس می‏ نوشند و درس ادب می‏ آموزند. مقام جان بازی و ایثار در راه خدا از جایگاه رفیعی در دین اسلام برخوردار است. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) می فرماید: «هر کـه در راه خـدا مـجروح شـود، در روز قیامت در حالی می‏ آید که بویش هم چون بوی مشک باشد و رنگش مانند رنگ زعفران و نشان شهیدان بر اوست و هر که از روی اخلاص شهادت را از خداوند بخواهد، خداوند اجر شهید را به وی می دهد هر چند در بسترش بمیرد.




شعر در مورد جانبازان


گل از گلش شکفت و دوباره بهار شد


پرواز کرد و ساکن آغوش یار شد


از خطه کویر شمیم صبا رسید


بر مقدمش بسیط زمین لاله زار شد


دلگرم بود و منتظر لحظه ای شگرف


ناگاه در هوای خوشی بی قرار شد


با آن که خصم برگ و برش را شکسته بود


در رهگذار عشق و وفا سایه سار شد


از درد همچو گنبد مینا خمیده گشت


جسمش برای روح شهیدش مزار شد


بار سفر که بست دل آسمان گرفت


باران گرفته بود که او رهسپار شد


تا بود آبروی زمین بود و زیب چرخ


تا رفت گونه های زمین شوره زار شد


تابوت خویش یک تنه بر دوش می کشید


از آن زمان که چرخ فلک را سوار شد


آهسته چون نسیم گذشت از کنار ما


با اینکه رفت در دل ما ماندگار شد




شعر درباره جانبازان


آنچه در آیین جانبازان ایران دیده ام


دیده اول، روشن از آیینه جان دیده ام




دست و پا گم گشتگان را تا به معراج حضور


در منای عشق و سرمستی، سرافشان دیده ام




در شبستان ولا، رخسارشان مهتاب گون


هاله پیوند سحر از نور ایمان دیده ام




تا جوان را خرمی بخشند از لطف بهار


دامنی رنگین تر از گل های عرفان دیده ام




تا برآید از دل شب، آفتاب مردمی


مهر را بر گردشان آیینه گردان دیده ام




این شقایق های سوزان را به صحرای جنون


سرخوش از پیمانه گلگون پیمان دیده ام




این یکی را شب چراغ معبر آزادگی


آن یکی را مهر در صبح گریبان دیده ام




عزمشان چون صخره الوند، سخت و استوار


رزمشان در پهنه، رشک پور دستان دیده ام




این یکی را آیتی زآیات رحمت یافتم


آن یکی را پرتوی ازنور قرآن دیده ام




این شهیدان زنده اند و چشمه سار جانشان


غیرت دریایی از خون شهیدان دیده ام




شعر درمورد روز جانباز


یک عمر به دنبال کشیدم سر خود را


تا حفظ کنم ژرف ترین باور خود را




ای سرخ ترین حادثه شعر تشیع!


باید که به خون رنگ کنی خنجر خود را




با هفت کفن زنده ترین زنده عشقم


ای عشق به صف کن همه لشکر خود را!




بگذار که با همت مردانه بگویم


آتش زده ام دین و دل و دفتر خود را




هر چند اناالحق، قدم اول راه است


خواندیم از اول، همه آخر خود را




شعر جانباز


در و دیوار خانه می دیدند آتشی را که شعله ور می شد


آتشی را که آه در پی آه زاده سینه پدر می شد




زیر کپسولهای اکسیژن سرفه می کرد زندگی در تو


روزها همچنان ورق می خورد باز زخم تو تازه تر می شد




روی یک تخت چوبی بدحال، چشمهایی که گودتر می رفت


اشکهایی که حلقه می بستند، قرصهایی که بی اثر می شد




و تو با افتخار می گفتی: «عشق تنها امید انسان است …»


همه روزها و شبهایت در همین واژه مختصر می شد




صبح یک روز سرد پاییزی آخرین سرفه در فضا پیچید


آخرین برگ از درخت افتاد … پدر آماده سفر می شد




شعر در مورد جانبازان


نرفته است که یک مشت خاک بردارد


بیاورد … یا عکس از پلاک بردارد


کسی که مست میِ عشق می شود دیگر


چرا پیاله ای از خون تاک بردارد !؟


به سینه اش دارد یاد می دهد آنجا


رسید وقتی؛ چون غنچه چاک بردارد


بدون پاهایش رفته است تا پرده


ز روی خاطره ای هولناک بردارد


چفیّه ای هم تنها برای او کافیست


نیاز نیست که با خویش ساک بردارد


در اوج سجده کلنجار می رود با خود


چگونه سر از این خاکِ پاک بردارد


برای خاطر یک مشت استخوان این بیل


چقدر باید از این دشت خاک بردارد




شعر درباره جانبازان


وقتی زمانه خسته از رفتار موجی هاست


وقتی که دنیا عرصه ی انکار موجی هاست




هی قرص روی قرص هی جنگ با اعصاب


وقتی که حالا جبهه ی پیکار موجی هاست




وقتی تمسخر می شوند از سوی آن ها که


لبخندشان وام دار کار موجی هاست




باید برای کودکان شهر واضح گفت


آرامش این کشور از ایثار موجی هاست




باید که واضح گفت نان سفره ای مردم


از برکت محصول گندم زاد موجی هاست




شعر جانبازان


شلوار تا خورده دارد، مردی که یک پا ندارد/ خشم است و آتش نگاهش، یعنی تماشا ندارد


رخساره می تابم از او، اما به چشمم نشسته/ بس نوجوان است و شاید، از بیست بالا ندارد


بادا که چون من مبادا چل سال رنجش پس از این/ خود گرچه رنج است بودن بادا مبادا ندارد


با پای چالاک پیما، دیدی چه دشوار رفتم/ تا چون رود او که پایی، چالاک پیما ندارد


تق تق کنان چوب دستش، روی زمین می نهد مهر/ با آنکه ثبت حضورش، حاجت به امضاء ندارد


لبخند مهرم به چشمش، خاری شد و دشنه ای شد/ این خوی گر با درشتی، نرمی تمنا ندارد


برچهره ی سرد و خشکش، پیدا خطوط ملال است/ یعنی که با کاهش تن، جانی شکیبا ندارد


گویم که با مهربانی، خواهم شکیبایی از او/ پندش دهم مادرانه، گیرم که پروا ندارد


رو می کنم به او باز، تا گفت و گویی کنم ساز/ رفته است و خالی است جایش، مردی که یک پا ندارد


منبع:aftabir.com
گرداوری :جدید ۹۶

روز جانباز چه روزی است |شعر در مورد جانبازان

اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A